|
|
|
|
|
دوست عزیزی گفته است : « بیا نه من غزل میگویم و نه تو سپید بگو .» یادم به حرف زنده یاد "منوچهر آتشی" افتاد که میگفت : «تو فقط غزل بگو » در جواب آن دوست عزیز گفتم : میتوانم با شعر سپید به روز نشوم اما اینکه سپید نگویم ، دست من نیست ، بر این باورم که ؛ شعر وقتی آمد قالبش را خودش انتخاب میکند ، این را بارها در انجمن گفتهام ، اگر شاعر خواست بنشیند و غزل بگوید یا مثنوی یا . . . این دیگر شعر نمیشود ، میشود یک سخن منظوم . به سفارش آن عزیز ، شاید تا مدتی با کار آزاد و سپید به روز نشوم ، تا چه پیش آید ! این هم دوتا کار : « دریادلان از پـرتــگاه مـرگ به دریـا رسیـدهانـد مــا با صدای باران از کوچه میگریــزیــم . » نصرت رحمانی مـا را بـبـیـن شـتـابـان از کـوچـه میگــریــزیــم از شـهـر ، از خـیــابـان ، از کـوچـه میگـریـزیـم از دسـت عشـق سـارا ، تــا او نـدیـــــده مـا را از خـانـه تـا دبـسـتــان ، از کـوچـه میگـریـزیـم ایـن خـانـه سـیـب دارد ، حـسّــی غـریـب دارد مـا بـا فـریـب شــیـطـان از کـوچـه میگـریـزیـم دنـیـای خـالی مـا ، رؤیـای کـودکــیــهــــاسـت بـا یـک نـگاه حـــیـــران از کـوچـه میگـریـزیـــم مـا اهـل درد بــودیـم ، روزی کــه مــرد بــودیــم اکـنـــون شبـیـه طـفـلان از کـوچـه میگـریـزیـم بـر ایـن سـر دو راهـی جـز مـرگ نیـست راهی امـا بـبـیـن هـراســـان از کـوچـه میگـریـزیــم دریــادلان گـذشـتـنــد از پــــــــــرتـــگاه ، امــا «مـا بـا صـدای بـاران از کـوچـه میگـریـزیــم» 19 / 6 / 81 سیب نـبـود عاشق گـنـدم شـدیـد دست به دامـان تـوهّـــــم شــدیـد وقت هـبـوط آمد و از روی وَهـــــــم در صـــــدد حــق تــقـــدّم شـــدیــد طـور کجا ؟ ! صحـبت موسی کجا ؟! از چــه شـمـا خــام تـکلّم شـدیـد ؟! سـامـری اعـجـاز نـــدارد ، چــــــــرا شیفتهی شاخ و سر و دُم شـدیـد ؟! راه نه ایـن اسـت چـرا میرویــــد ؟! شب که طلوع کرد شما گـم شـدیـد با دل بیدرد گـمـان بـــــردهایــــــــد ایـنــکه " شریـک غـم مـردم شـدیـد" هــان ؛ ستم از دست شـمـا میرود داعـیــه داران تــظـلّــم شـــدیـــد ؟! ! 31 / 5 / 81 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:40 توسط « آغو »
|
|
||