تبليغاتX
زمزمه های دل

ســـلام ؛

روزی بـرادرم را بر دوش گرفته به گلزار شهدا می‌بردم ، بی آنکه اشکی

بر گونه هایم سـُر بخورد ، از زبان "هـادی" می‌سرودم :

 

حسّ پـرواز در پـرم سـبـز است

آسمان در بـرابرم سـبـز است

بالی از من اگر قـَدَر بشکست

از قضا بال دیگرم سـبـز است

من بهارم ، بهار بی پـایـان

دشت در دشت پـیکرم سبز است

از لبانم فـرات می‌جوشـد

مثل عباس بـاورم سبز است

عَـلَم من ! همیشه سبز بمـان

چون که دست بـرادرم سبز است

می‌پرم تـا خـدا ، همین امشب

مثل سجّـاده سنگرم سبز است

پـدرم چشم زخمی‌ام را بست

حیف شـد جـای مـادرم سبز است

□  □  □  □

غزلی سـرخ بـا ردیـفی سبـز

چه کنم ؟ تیغ خنجرم سبز است

 

 

صـدّام  برادرانم را کـُشت . گریه نکردم ، دوستانم را زخمی و معلول کرد

گریه نکردم ، خواهرانم را آواره کرد گریه نکردم .

امّـا ؛ این روزها : می‌بینم می‌گریم ، می‌شنوم می‌گریم ، می‌خوانم

می‌گریم  ، می‌سُرایم می‌گریم .

 چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟!

 

"برای نـدا ها  و سهراب ها و ..."

بـوق ، آژیـر ، بر این شهر خطر می‌بـارد

رعد ، رگـبـار ، از این حادثه شـرّ می‌بـارد

دست‌ها سبز، زبان سبز ، صداها همه سبز

پس چرا باز بر این باغ تـبـر می‌بـارد ؟!

باغچه سرخ

چمن سرخ

برادرها سرخ

قـار قـار ، از طرف کـوچه خبر می‌بـارد :

□ □ □ □

فریاد از باغ بلند می‌شود :

دلم شور می‌زند

آخه مرد !

نمی‌خوای ......... ؟!

کانال عوض می‌شود

آدم با تماشای دوئـل سرش گیج می‌رود

□ □ □ □

قصد دارد بـپـرد سمت کبوتـرها ، تـیــر

لحظه‌ای بعد در این سانحه پـر می‌بـارد

 □ □ □ □

V

O

A

دوئـل همچنان ادامه دارد

□ □ □ □

آتش ! آتش ! چه کسی بود ندا زد : آتش !

بــــــنگ ، بــــنگ ، از نفس لوله شرر می‌بـارد

خنجر این بار ولی سینه‌ی سهراب درید

مادر از درد بر او خون جگر می‌بـارد

□ □ □ □

کانال پنج

 

جبهه‌ای سبـز از این سمت به باغ آمده است

آتش و دود از آن سمت دگـر می‌بـارد

□ □ □ □

هیس ! دیگر خبر از جبهه‌‌ی باران زا نیست

 پس چرا بر سر این باغچه سـر می‌بارد ؟!

 

   28 / 4 / 88 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:49  توسط  « آغو »  |